مرتضى مطهرى
191
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
البته فرق بزرگى بين فرض كپرنيك در هيأت عالم و فرض كانت در باب ارزش معلومات هست و آن اينكه با فرض كپرنيك مشكلاتى كه براى علماى هيأت پيش آمده بود حل شد و اما با فرض كانت علاوه بر اينكه خودش متضمن اشكالات غير قابل انحلالى است ، اشكالاتى كه جميع فلاسفه حتى خود كانت از آن احتراز داشتند شديدتر شد زيرا خود كانت هم از سوفسطائى بودن و از پيروى شكاكان احتراز دارد ، در صورتى كه فرض كانت حداقل منتهى به مسلك شك مىشود . بعلاوه اين فرض فرض جديدى نيست ، پروتاگوراس سوفسطائى معروف قرن پنجم قبل از ميلاد در دو هزار و سيصد سال قبل از كانت اين فرض را بيان كرد و گفت « مقياس همه چيز انسان است » . كانت از طرفى در ترتب معلول بر علت در عالم واقع ترديد مىكند و از طرف ديگر مىگويد : « هر چند ما عوارض و ظواهر را به وسيلهء حواس خود ادراك مىكنيم اما مىدانيم كه ظهور ظهور كننده مىخواهد ، پس قطعاً ذواتى وجود دارند كه اين عوارض مظاهر آنها هستند . » اينجاست كه ايراد معروف شوپنهاور وارد مىشود . وى مىگويد : « پس از آنكه به نقادى معلوم كردى كه عليت و معلوليت ساختهء ذهن هستند به چه دليل حكم مىكنى كه ذواتى در خارج وجود دارند كه علل اين ظهورات مىباشند ؟ » راستى اگر كسى عليت و معلوليت را ساختهء ذهن بداند و ترتب معلول را بر علت در عالم واقع واجب نداند ، وجهى ندارد كه به وجود عالم خارج از ذهن كه منشأ تأثيرات حسى است قائل شود . عجب اين است كه مرحوم فروغى مىگويد : « حكماى ما مىگفتند حكمت علم به حقايق است در حدود طاقت بشر ، در واقع كانت مىخواهد حدود طاقت بشر را تشخيص دهد . » از آنچه تا كنون گفتيم معلوم شد كه نظر قدما در باب « ارزش معلومات » درست در نقطهء مقابل نظريات كانت است . مسلك قدما مسلك جزم و يقين است اما مسلك كانت